p13
#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من
(فلش بک به قبل صبحونه)
ته: اجوما اجوما اجوما میشه این حلقه رو بذاری وسط دسر
اجوما: چرا؟(تعجب)
ته: میفهمی فقط خواهش میکنم این کارو بکن بذارش
اجوما: چشم
(پایان فلش بک)
ته و ات دارن صبحونه میخورن که ات با صدای نسبتا بلند میگه
ات: اخخخ دندونم
ته: خوبی؟
ات: این چیه شبیه حلقه هست شاید مال اجومائه... اجوماااااا این حلقه ی شمائه(داد)
ته و اجوما و خدمه ها: 🤦♀️🤦
ات بعد از صدسال فکر کردن با صدای خوشحال میگه..
ات: نکنه تو ازم خاستگاری کردی؟
ته همینجور که حلقه رو میذاره تو دستش با صدای خیلی کیوتی میگه..
ته: میدونی پنالتی 50 درصد گله و تو 100 درصد میشی بانوی این عمارت؟
ات: بلهههههه(با ذوق)
اجوما و خدمه ها اومدن و ته و ات رو بغل کردن و بهش تبریک گفتن
ته: نظرت چیه بریم بیرون غذا بخوریم؟
ات: بریم
ات اماده شد و ته هم اماده شد و باهم رفتن یک رستورانی و غذا رو اوردن
ات: اوم خیلی خوبه اما به دستپخت اجوما نمیرسه
ته: اره دستپخت اجوما بهتره
ات: ته وایستا(صورت بهم ریخته)
ته: چیشد؟(نگران)
ات: طعم غذا تهش مزه ی آهن نمیده؟
ته: چرا یکم میده
ات: معدت نمیسوزه؟
ته: چرا! چیزی شده؟
ات: پاشو سریع بریم بیمارستان سریعع
ته: چیزی شده؟
ات: علائم شکل معلومه تو غذا چیزی ریختن پاشو نباید اینجوری بشه
(درحال پخت غذا)
رییس: اشپز بیا یک لحظه
اشپز: اومدم
وقتی که اشپز رفت یک نفر نامحسوس اومد داخل و....
فرد: تو رئیس من رو عصبانی کردی... بیچاره یونجی که الان بین لوله های زندان.... حقته که هم تو و هم اون بمیرین
و سم موش ریخت تو غذاشون و سریع خارج شد
(پایان فلش بک)
ته: مطمئنی؟
ات: بدو بریمممم
ته: باش باش
(تو راه)
ات: ما ده دقیقه وقت داریم تا به قلب و مغز نرسه
با این حرف اونا 1.دقیقه ای رسیدن بیمارستانی که ات اخراج شد
بچه ها تقریبا 12 پارت دیگه پایان پیدا میکنههه😭😭😭
#شاهزاده_خشن_من
(فلش بک به قبل صبحونه)
ته: اجوما اجوما اجوما میشه این حلقه رو بذاری وسط دسر
اجوما: چرا؟(تعجب)
ته: میفهمی فقط خواهش میکنم این کارو بکن بذارش
اجوما: چشم
(پایان فلش بک)
ته و ات دارن صبحونه میخورن که ات با صدای نسبتا بلند میگه
ات: اخخخ دندونم
ته: خوبی؟
ات: این چیه شبیه حلقه هست شاید مال اجومائه... اجوماااااا این حلقه ی شمائه(داد)
ته و اجوما و خدمه ها: 🤦♀️🤦
ات بعد از صدسال فکر کردن با صدای خوشحال میگه..
ات: نکنه تو ازم خاستگاری کردی؟
ته همینجور که حلقه رو میذاره تو دستش با صدای خیلی کیوتی میگه..
ته: میدونی پنالتی 50 درصد گله و تو 100 درصد میشی بانوی این عمارت؟
ات: بلهههههه(با ذوق)
اجوما و خدمه ها اومدن و ته و ات رو بغل کردن و بهش تبریک گفتن
ته: نظرت چیه بریم بیرون غذا بخوریم؟
ات: بریم
ات اماده شد و ته هم اماده شد و باهم رفتن یک رستورانی و غذا رو اوردن
ات: اوم خیلی خوبه اما به دستپخت اجوما نمیرسه
ته: اره دستپخت اجوما بهتره
ات: ته وایستا(صورت بهم ریخته)
ته: چیشد؟(نگران)
ات: طعم غذا تهش مزه ی آهن نمیده؟
ته: چرا یکم میده
ات: معدت نمیسوزه؟
ته: چرا! چیزی شده؟
ات: پاشو سریع بریم بیمارستان سریعع
ته: چیزی شده؟
ات: علائم شکل معلومه تو غذا چیزی ریختن پاشو نباید اینجوری بشه
(درحال پخت غذا)
رییس: اشپز بیا یک لحظه
اشپز: اومدم
وقتی که اشپز رفت یک نفر نامحسوس اومد داخل و....
فرد: تو رئیس من رو عصبانی کردی... بیچاره یونجی که الان بین لوله های زندان.... حقته که هم تو و هم اون بمیرین
و سم موش ریخت تو غذاشون و سریع خارج شد
(پایان فلش بک)
ته: مطمئنی؟
ات: بدو بریمممم
ته: باش باش
(تو راه)
ات: ما ده دقیقه وقت داریم تا به قلب و مغز نرسه
با این حرف اونا 1.دقیقه ای رسیدن بیمارستانی که ات اخراج شد
بچه ها تقریبا 12 پارت دیگه پایان پیدا میکنههه😭😭😭
- ۲۲.۹k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط